|
اطلاع رسانی - آموزشی
|
|
|
|
||||
|
سياستمداران، هنرمندان، چهرههاي مشهور همواره سوژه عكاسها بودهاند. عكس بسياري از آنها در زماني گرفته شده كه شايد متوجه اطراف خود نبوده يا حالتي جالب داشته اند. فرصتطلبي و حضور ذهن عكاس موجب ثبت اين صحنهها ميشود. در اين گزارش تعدادي از عكسهايي كه توسط عكاسان خبرگزاري رويترز ازچهرههاي مشهور بين سالهاي 2003 تا 2006 گرفته و در كتاب رويترز جمعآوري شده، ارايه ميشود.
فرانسه – كائن: 6 ژوئن 2004، ژاك شيراك، رئيسجمهور فرانسه به مناسبت شصتمين سال پياده شدن قواي متفقين در نرماندي گرهارد شرودر، صدراعظم آلمان را در آغوش گرفته، اما مشخص نيست شرودر چرا چنين چهره معذب و وحشتزدهاي را دارد.
ايتاليا – رم: اول دسامبر 2005، سيلويو برلوسكني، نخستوزير ايتاليا به خوزه لوئيس زاپاتهرو، نخستوزير اسپانيا ياد ميدهد چگونه مانند يك ايتاليايي ژست قدرت را به خود بگيرد
انگلستان – لندن: 13 نوامبر 2003، پرنس چارلز، وليعهد انگلستان در آكادمي سلطنتي هنر براي اينكه خود را با منظره طبيعي تابلوي پشت سرش، تلفيق كند به مشكل برخورده است.
آلمان – برلين: 31 اوت 2005، گرهارد شرودر همراه با يك گروه كر سرود ميخواند.
روسيه – نووا اوگارووا در حومه مسكو: 8 مه 2005، جرج بوش، رئيسجمهور امريكا كه به اتومبيلهاي اتوماتيك امريكايي عادت دارد نميتواند اتومبيل ولگا مدل 1956 ولاديمير پوتين، رئيسجمهور روسيه را به حركت درآورد. اما پوتين آنجا است تا نخستين درس آموزش رانندگي را به او بدهد.
فرانسه – پاريس: 10 نوامبر 2005، نيكلا ساركوزي، وزير كشور وقت فرانسه به رازي كه ژاك شيراك، رئيسجمهور با او در ميان ميگذارد، به دقت گوش ميدهد.
سنگال - داكار: 20 ژوييه 2005، كاندوليزا رايس، وزير خارجه امريكا پشت پلاكارد نام خود مانند گربهاي براق پنهان شده و آماده است تا هر لحظه در جريان يك كنفرانس بينالمللي در مورد تجارت براي حفظ منافع امريكا از جايش بيرون بجهد.
فرانسه – پاريس: جرج بوش و ژاك شيراك در جريان يك كنفرانس مطبوعاتي در كاخ اليزه كه ظاهرا به نظر ميرسد هيچ يك از آنها زبان روزنامهنگاري كه از آنها پرسش ميكند را نميفهمد.
امريكا – نيواورلئان: 15 سپتامبر 2005، پانزده روز قبل توفان كاترينا نيواورلئان را در هم كوبيد. جرج بوش كه براي بررسي به محل آمده ظاهرا براي قانع كردن اهالي در مورد ضعف امدادرساني تا اندازهاي به خود فشار آورده كه پشتش اين گونه عرق كرده است. جام جم آنلاين
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 21:36 توسط دانشجویان علوم سیاسی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ژان ژاک روسو (Jean-Jacques Rousseau) (١٧١٢ ـ ۱۷۷۸) متفکر سوئیسی، در سدهٔ هجدهم و اوج دورهٔ روشنگری اروپا میزیست.
اندیشههای او در زمینههای سیاسی، ادبی و تربیتی، تأثیر بزرگی بر معاصران گذاشت. نقش فکری او که سالها در پاریس عمر سپری کرد، به عنوان یکی از راهگشایان آرمانهای انقلاب کبیر فرانسه قابل انکار نیست. اگر چه روسو، از نخستین روشنگرانی است که مفهوم حقوق بشر را بطور مشخص به کار گرفت، اما نزد او از این مفهوم تنها میتوان به معنایی ویژه و محدود سخن به میان آورد. در مجموع باید گفت که وی رادیکال تر از هابس و جان لاک و شارل دو مونتسکیو میاندیشید. شاید به همین دلیل است که برخی از پژوهشگران تاریخ اندیشه، وی را اساسا" در تداوم سنت فکری عصر روشنگری نمیدانند، بلکه اندیشهٔ او را بیشتر در نقد فلسفهٔ روشنگری ارزیابی میکنند. برای روسو، صرفنظر کردن انسان از آزادی، به معنی صرفنظر کردن از خصلت انسانی و «حق بشری» است. روسو تلاش میکند، نوعی هماهنگی میان آزادی فردی و جمعی ایجاد نماید. وی این کار را در اثر معروف خود «قرارداد اجتماعی» که در سال ۱۷۶۲ میلادی نوشته شد، انجام میدهد. یکی دیگر از کتاب های مهم روسو به نام امیل در زمینه تربیت کودکان است.
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:34 توسط دانشجویان علوم سیاسی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
(۱۷۰۴-۱۶۳۲) از فیلسوفان سده ۱۷ میلادی انگلستان بود. دغدغه اصلی لاک جامعه و شناختشناسی بود. دیدگاه و بینش وی در زمینه «حکومت با رضایت رعایا»؛ آزادی؛ حقوق طبیعی انسان در زندگی؛ و مالکیت شخصی تأثیر بزرگی بر جریان و روند فلسفه سیاسی داشت. اندیشههای لاک شالوده مفاهیم بکاررفته در قانون و حکومت آمریکا را بنیاد گذارد و مواد لازم برای توجیه انقلاب را در دست مهاجران استعماری به دنیای نو نهاد. جان لاک را از جمله تجربهگرایان انگلیسی نامیدهاند و تأثیر دیدگاههای وی در زمینه شناختشناسی در دوره نوزایی لاک چند دهه پس از هابس، دیگر فیلسوف انگلیسی، در کتاب «دو رساله دربارهٔ حکومت»، فلسفهٔ سیاسی خود را عمدتا" در نقد آرای هابس ارائه نمود. لاک را عموما" پدر معنوی اندیشهٔ حقوق بشر در دوران جدید میدانند. نکتهٔ قابل تأمل دیگر در اندیشهٔ سیاسی لاک، امر مشروعیت دولت است. در طرح لاک، دولت نمایندهٔ مردم و در واقع «معتمد» آنان است. و این امر معنایی جز این ندارد که قدرت واقعی از آن مردم است و این مردم هستند که فرمانروای واقعی هستند. در جایی که دولت از اعتماد مردم سوء استفاده کند و یا نتواند اهداف سهگانهٔ زندگی، آزادی و مالکیت خصوصی را برآورد، باید قدرت را به صاحبان اصلی آن که مردم هستند بازگرداند. فراتر از آن، لاک برای فرد در قبال تعرضات دولتی، حق مقاومت قائل است. هر جا که قوههای دولتی اعم از قانونگذاری و یا اجرایی، تجاوزی به حقوق فرد مرتکب شوند و فرد نتواند از طریق گزینش و یا برکناری این نهادها، از آن تجاوزات ممانعت به عمل آورد، از نظر لاک فرد از حق مقاومت در مقابل دولت برخوردار است. بطور خلاصه میتوان گفت که با جان لاک، از منظر تاریخ اندیشه، وارد مرحلهای میشویم که میتوان به معنایی واقعی از حقوق بشر سخن به میان آورد. اما این هنوز اوج تکامل اندیشهٔ حقوق بشر در عصر روشنگری نیست. شارل دو مونتسکیو، ژان ژاک روسو و کانت، هر یک به گونه و شیوهٔ خود، این اندیشه را با تکانههایی نیرومند به پیش میرانند.
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:29 توسط دانشجویان علوم سیاسی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
زندگی
او در ۵ آوریل ۱۵۸۸ متولد شد. هنگامی که ۴ سال داشت به یک مدرسه کلیسایی واقع در وست پورت رفت. در ۱۵ سالگی در اکسفورد شروع به فرا گرفتن فلسفه کرد، ولی مدتی بعد به تحصیل علوم طبیعی و ریاضی پرداخت. او تحقیقات دانشمندانی امثال کپرنیک و گالیله و هاروی را قبول داشت و نظریات مکانیکی فلسفه مادی آنها را میپسندید. او در ۴ دسامبر ۱۶۷۹ مرد.
از نظر هابز، انديشه نوعي محاسبه است، يعني روندي مكانيكي درست مانندد همانهايي كه فيزيكدانان ميخواستند در مورد كاركرد طبيعت به طور كلي شرح دهند؛ يعني درست مانند همانهايي است كه فيزيكدانان ميخواستند در مورد كاركرد طبيعت به طور كلي شرح دهند. بنابراين، هابز با چنان اشتياقي ديدگاه مكانيكي جهان را پذيرفت و تعميم داد كه فلسفهي وي را يكسره به عنوان فلسفهاي ضد ديني محكوم كردند. هابز در نوشتههاي سياسياش مهمتر از همه در لوياتان كه اكنون باعث شدهاند نامش در خاطرهها بماند، ديدگاهي را در مورد جامعه ارائه داد كه نه تنها از علمي مكانيكي بلكه از چالش شكآوري الهام گرفته بود. اين ديدگاه از اين نظر بازتاب مكانيسم يا ماشينوارگي بود كه موضوع روانشناسي بشر را اميال و نفرتهايي ميدانست كه وي را به اين سو و آن سو ميكشانند. در عين حال اين ديدگاه به دنبال آن بود كه با مطرح كردن اصولي عملي كه حتي هر فرد مشكوك به كشف حقيقت ميتوانست آنها را براي زندگي معقول بخواند، شكآوران را خرسند كند. به گفته هابز، روشن است كه انگيزه اصلي فعاليت بشر صيانت نفس است. از آن جا كه هيچ كس نميتواند به آساني در تنهايي از خويش محافظت كند- زيرا اين گونه زندگي، مسكنتبار، خشن، ددمنشانه و كوتاه است. افراد به دنبال اين هستند كه در جامعهاي متشكل از خود و ديگران زندگي كنند. ولي اين كار آنان را در معرض خطر تلاشهاي مردم ديگر در جهت صيانت از نفس خويش قرار ميدهد، كه گمان ميرود با تلاش خودشان در اين راه در تضاد است. هابز چنين استدلال ميكرد كه در نتيجه به نفع همه است كه خودشان را مطيع حاكمي قدر قدرت كنند كه اقتدار مطلق وي را از هر كس در مقابل همسايهاش دفاع كند. حتي كليسا هم بايد دستور عملهايش را از فرمانروا بگيرد كه بايد به كمك فرمانهاي سلطنتي قدرت حل مسائل ديني را هم داشته باشد و به اين ترتيب مقرر دارد كه مردم به چه چيزهايي بايد اعتقاد داشته باشند. خداوند هم در نظر هابز مادي ولي نامرئياست. هابز معقتد بود نتيجهگيريهاي نامتعارف سياسي و دينياش پيامدهاي ناگزير فلسفه جديد گاليلهاند. براي او قابل قبول نبود كه علم بشر جز بر اساس اصولي پيشرفت كند كه به اندازه علم حركت انعطافناپذير و مكانيكي باشند. او به دنبال علم رياضي بود كه دولت را توصيف كند؛ و حكومت ديكتاتوري مطلق تنها راه درست درآمدن محاسبات بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 21:12 توسط دانشجویان علوم سیاسی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در باغ وحش شهر كائوسيونگ در جنوب تايوان يك كروكوديل هنگامي كه دامپزشك در حال معالجه او بود با آرواره هاي قدرتمندش دست دامپزشك را از آرنج قطع كرد. . يانگ يانگ پسربچه 3 ساله چيني در داخل آكواريوم دنياي اقيانوس قطبي در شهر كينگدائو در شرق چين يك وال بلوگا را مي بوسد
بائو سيشون چيني بلند قدترين مرد جهان با 2 متر و 36 سانتي متر قد كه 56 سال دارد با پينگپينگ جوان 19 ساله نپالي ، كوچولوترين مرد جهان با 73 سانتي متر قد در شهر بائوتا در شمال چين عكس يادگاري گرفته است. در سال 2007 نام هر دوي آنها در كتاب ركوردهاي گينس ثبت شد.
در جريان يك مسابقه چوگان با فيل در ناحيه گالي در كشور سريلانكا ناگهان آبئي ، يك فيل 18 ساله 4 تني دچار جنون شد و اين ميني بوس را داغان كرد.
يك پلنگ دريايي در آب هاي نزديك به سواحل جزيره جورجياي جنوبي در قطب جنوب يك پنگوئن امپراتوررا شكار كرده است
.برگرفته شده از جام جم آنلاین
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 13:18 توسط دانشجویان علوم سیاسی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دكتر علي شريعتي دوم آذر سال 1312 شمسي در روستاي كاهك ( در نزديكي مزينان زادگاه پدرش) به دنيا آمد. پدرش محمد تقي شريعتي از عالمان آگاه و مبارز مشهد بود. علي دوران كودكي را در روستاي كاهك گذراند تا اين كه در مهرماه 1319 در هفت سالگي به مشهد رفت و در دبيرستان ابن يمين مشهد مشغول تحصيل شد. به دليل بحراني شدن اوضاع كشور ( شرايط پيش از شهريور 1320 ) توسط متفقين همراه خانواده به ده بازگشت و مجددا به مكتب رفت. پس از برقراري آرامش نسبي خانواده وي دوباره به مشهد برگشتند و علي تحصيل در مدرسه را ادامه مي دهد. از كودكي در عين سكوت و انزوا شيطنت هاي زيركانه و زيادي از او سر مي زد که غالبا موجب تنبيه شدن دوستانش ميشد از مكتب خانه ي ده تا دبيرستان فردوسي مشهد و انزوا را تا آخر با خود داشت. آن كه پرشور ترين خطابه ها را ايراد ميكرد به گواهي اكثر دوستانش و هم دوره هايش اغلب ساكت و منزوي بود. در نوجوتاني بيشتر سرگرم مطالعه بود و اوقات بي كاريش را در كتابخانه پدر ميگذراند. آن قدر مطالعه مي كرد كه پدرش او را منع مي كرد. مهرماه 1325 براي ادامه تحصيل در دبيرستان فردوسي مشهد ثبت نام ميكند. از سيزده سالگي ( آغاز دبيرستان) به مطالعه كتب فلسفي و عرفاني و ... روي مي آورد. آثار مترلينگ و آناتول فانس و... ذهنش را به خود مشغول ميداشت. در همين زمان فشار تضاد هاي فكري و فلسفي و مسايل اجتماعي و آثار مترلينگ و هدايت و ... او را به فكر خودكشي مي اندازد كه در آخرين لحظات در كنار آبي كه مي خواست خود را غرق كند به ياد كتاب مثنوي مولوي ميافتد و از اين كار پشيمان ميشود. دكتر علي شريعتي سال 1327 به عضويت كانون نشر حقايق اسلامي در ميآيد كه پدرش بنيان گذار آن بود. مهر 1329 وارد دانشسراي مقدماتي مشهد ميشود.علاقه داشت به تحصيل در دبيرستان ادامه دهد اما شايد به لحاظ موقعيت اقتصادي, پدرش مخالف بود. در سال دوم دانشسرا همزمان با اوج گيري نهضت ملي به رهبري دكتر مصدق وارد فعاليت هاي سياسي مي شود. با محمد نخشب و دكتر كاظم سامي ( دانشجوي پزشكي دانشگاه مشهد) در نهضت خداپرستان ارتباط برقرار ميكند. سال 1331 از دانشسرا فارغ التحصيل ميشود و در همان سال به استخدام اداره فرهنگ مشهد در مي آيد و در مدرسه كاتب پور احمد آباد مشهد شروع به كار ميكند.سپس انجمن اسلامي دانش آموزان را در مشهد بنيان گذاري ميكند. در همين سال كتاب مكتب واسطه را كه متاثر از كتاب ايده آل بشر نوشته ي آشتياني بود را تاليف ميكند. در سال 1332 به عضويت نهضت مقاومت ملي در مي آيد. و در سال 1333 موفق به اخذ ديپلم كامل ادبي ميشود. سپس در دانشكده ادبيات مشهد پذيرفته ميشود و تحصيلاتش را در رشته ادبيات فارسي ادامه ميدهد. سال 1337 از دانشكده ي ادبيات با احراز رتبه اول گروه زيان و ادبيات فارسي فارغ التحصيل مي شود. در 24 تير همين سال با يكي از همكلاسان خود به نام بي بي فاطمه ( پوران ) شريعت رضوي ازدواج ميكند. اوايل خرداد ماه 1338 به دليل كسب رتبه اول با بورسيه دولتي راهي تحصيل در فرانسه ميشود. در سال 1345 به عنوان استاد يار در دانشگاه تهران شروع به كار ميكند. همكارانش به دليل مختلف از او دل خوشي نداشتند حتي بعدها معلوم شد يكي از همكارانش جاسوسي وي زا براي ساواك ميكرده. هميشه دوست داشت درخلوت بنويسد و هميشه بساط سيگار و چاي را به همراه داشت. پسرعمويش مي گويد : هيچ چيز در زندگي او را از اين خوشحالتر نميكرد كه جاي خلوتي براي نوشتن بيابد توجه به روستايان بخصوص كمك به زلزله زدگان طبس و فعاليت ها و سخنراني هاي پرشورش براي جمع كمك مردم براي مردم طبس هيچ وقت از يادها نميرود. در سال 1347 سخنراني هايش در حسينه ارشاد و دانشكده آغاز ميشود و كتاب هاي اسلام شناسي و از هجرت تا وفات و توتم پرستي و كوير را به چاپ ميرساند. اواخر سال 1348 به سفر حج نايل مي آيد. در اين سفر با آقايان غلامرضا سعيدي و مرتضي مطهري نيز حضور داشتند. بعده ها ساواك جلوي تدريس وي را در دانشگاه ميگيرد سپس او را مامور ميكنند تا در بخش تحقيقات وزارت علوم مشغول به كار شود. آخرين سخنراني دكتر شريعتي در ارشاد جمعه 19 آبان 1351 آخر ماه مبارك رمضان با عنوان مكتب اگزيستانسياليسم ايراد گرديد. از اواخر همين سال زندگي مخفيانه دكتر شروع ميشود كه تا اول مهرماه 1352 ادامه مي يابد. در اين مدت در منزل خويشاوندان خود در تهران به طور مخفي زندگي ميكند و سپس مدت 18 ماه را در زندان انفرادي به سر ميبرد.چند ماه بعد حكم باز نشستگي وي را در سن 40 سالگي براي خانواده اش ميفرستند. روز آخر سال 1353 به سفارش عبد اللطيف الخميستي ( وزير امور خارجه الجزيره و همكلاسي دكتر شريعتي) شاه دكتر شريعتي را آزاد ميكند و دوران خانه نشيني دكتر آغاز ميشود. در اين دوران براي كودكان و نوجوانان كتاب هاي براي ما و براي شما و براي ديگران و كدوتنبل را مينويسد تا با نام مستعار چاپ شود. از اواسط سال 1355 به طور جدي و پي گير به فكر مهاجرت است. يكي از دوستانش كه شنيد ميخواهد به اروپا برود به او ميگويد : آيا پاسپورت دادن به شما و اجازه سفر به خارج از كشورنوعي توطيه باشد تا شما را در خارج از كشور بي سرو صدا از بين ببرند؟ و سر انجام در 26 اردبيهشت 1356 از مهرآباد به مقصد بروكسل پرواز مي كند. در توقف آتن براي احتياط و رد گم كردن از هواپيما پياده ميشود و روز بعد با هواپيماي ديگري راهي بلژيك ميشود. از بلژيك نامه اي براي احسان مي فرستد و از او ميخواهد كه براي اخذ روايدش از آمريكا پرس و جو كند ونتيجه را براي وي ارسال كند. دو سه روز بعد از بروكسل به لندن ميرود. پس از دو هفته اقامت در ساوت همپتون به جنوب فرانسه سفر ميكند تا چند تن از دوستانش را ببيند در اين سفر مهمان دكتر حسن حبيبي ميشود و 26 خرداد دوباره به سوات همپتون برميگردد تا آماده استقبال از خانواده اش بشود. 27 خرداد خانه يك پاكستاني مقيم انگلستان را اجاره ميكند. جواب نامه احسان را 28 خردادماه در انگليس دريافت مي كند. پس ازسفر دكتر شريعتي ساواك سراغ دكتر را ميگيرد تا اينكه سه هفته پس از خروج دكتر شريعتي فهميدند كه ايشان از ايران رفته اند. 28 خرداد همسر و فرزندانش عازم آمريكا ميشوند كه چون نام پوران شريعت رضوي در ليست ممنوع الخروج ها است به ناچار سوسن و سارا به سفر خود ادامه ميدهند و مونا و مادرش به ناچار در ايران ميمانند. از آن طرف علي شريعتي 28 خرداد به همراه آقاي فكوهي و خواهرانش به فرودگاه رفتند كه دكتر در آنجا با ديدن دو دخترش موضوع را ميفهمد و سپس همگي به خانه دكتر ميروند و شب دكتر فكوهي و يكي از خواهرانش به خانه خود باز ميگردد. صبح 29 خرداد در حالي كه دخترانش و يكي از خواهران آقاي فكوهي در طبقه بالا خوابيده اند. آقاي فكوهي در ميزند و مدتي در را باز نميكنند تا اينكه خواهر آقاي فكوهي بيدار ميشود و ميرود پايين تا در را باز كند كه ميبينند دکتر شريعتي در آستانه در ورودي اتاقش به پشت افتاده. روزنامه كيهان و اطلاعات روز 31 خرداد 1356 ضمن اطلاعيه مرگ دكتر شريعتي و علت مرگ را سكته قلبي و ناشي از بيماري ريشه دار ياد كردند. در حالي كه علي به گواهي دفترچه بيمه اش كه سفيد مانده بود هيچ گونه بيماري اعم از قلبي و ... نداشته است. پس از مرگش ساواك تلاش بسياري كرد كه جنازه اش را به ايران بياورد اما موفق نشد و دوستانش همراه احسان توانستند پيكرش را به سوريه منتقل كنند و در زينبه ي دمشق دفن كنند.
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 21:8 توسط دانشجویان علوم سیاسی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 12:59 توسط دانشجویان علوم سیاسی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
دکتر مسعود پورفرددر اين مقاله علم سياست در سه حوزه بازشناسى، بازنگرى و بازسازى مورد مطالعه قرار گرفته است. با اشارهاى گذرا به حوزه بازشناسى و دسته بندى آن در سه گروه كلاسيك، مدرن و پست مدرن به موضوع، روش و غايت علم سياست اشاره گرديد. در حوزه بازنگرى تفاوت رهيافتهاى موجود درباره علم سياست در ايران و غرب بيان شده و اشاره گرديده كه قلمروهاى سه گانه موضوع، روش و غايت در علوم سياسى غربى نمىتوانند سازگار با خواستههاى نظام دانايى ما باشند. سرانجام در حوزه بازسازى علم سياست، ضمن طرح مسأله، پيشنهاداتى در جهت بهبود وضع موجود ارائه شده است. واژههاى كليدى: علم سياست، بازشناسى، بازنگرى، بازسازى روششناسى، نظام دانايى
مقدمه در مقاله حاضر ابتدا در يك بررسى توصيفى نشان دادهايم كه برداشتهاى متعدد از سياست و علم سياست چگونه صورت گرفته است. هرچند در اين متن اختلاف ميان تفكر انسان قديم با تفكر انسان معاصر بهصورت يك پيشفرض تلقى شده، امّا انگاره متن به اين موضوع توجه دارد كه علم سياست مبتنى بر نگرش غيرمادى دور از دسترس نيست. در مطالعه صورت گرفته برداشتهاى متعدد از علم سياست گاهى موارد از منظر نگرش به موضوع، روش و غايت و در برخى موارد از نگاه به پيامدها، نتايج و كاربرد و در بعضى موارد از نگرش به تعريف، قلمرو مبانى و مبادى علم دانسته شده است. سپس اين اختلاف برداشتها در دستهبندى منسجمى در سه گروه كلاسيك، مدرن و پستمدرن قرار گرفتهاند. در ادامه با بررسى اجمالى وضعيت علم سياست در ايران، ضمن پرداختن به ويژگىهاى علم سياست در ايران به معايب آن، از قبيل غيرمولد بودن، غير بومى بودن و ناكارآمدى، اشاره شده است. سرانجام در رويكردى آسيبشناسانه نياز به بازشناسى، بازنگرى و بازسازى علم سياست در سه حوزه روششناسى، هدفمندى و موضوعشناسى مورد تأكيد قرار گرفته است. مهمترين دغدغه محقق علم سياست در حوزه علوم اسلامى، بررسى هويت علم سياست و راههاى كاربردى كردن آن در ايران امروز است. بهنظر مىرسد دستيابى به چنين دغدغهاى نيازمند بررسى مفهوم سياست، علم سياست و برداشتهاى متعدد از آن، بررسى وضعيت علم سياست در ايران و نياز به علم سياست مبتنى بر آموزههاى دينى است.
تفكر انسان قديم و انسان معاصر به لحاظ برداشتهاى متعدد و ذهنيتهاى متفاوت انسان قديم و معاصر از سياست و علم سياست، ابتدا به ويژگىهاى انسان قديم و جديد مىپردازيم. اولين تفاوت در وضعيت علم است، يعنى انسان امروز علمش بسيار زياد شده و متقابلاً جهلش نيز زياد شده است و ثمره اين مطلب در شكاكيت او ظاهر گرديده است. به عبارتى، هرچه مدرنتر مىشود شكاكيت و ترديد او بيشتر مىشود و مىفهمد كه چيزى نمىفهد. اين شكاكيت به حوزه سياست و علم سياست نيز تسرى يافت، در حالى كه انسان قديم بهندرت شكاك بود و معتقد بود حقيقت ثابتى وجود دارد و مىشود آنرا شناخت. دومين تفاوت در نگرش به جهان هستى است، يعنى انسان امروز مىخواهد جهان را تغيير بدهد و امور را بر وفق مراد خود كند، در حالى كه انسان قديم معتقد بود بايد تغيير جان بدهى و مراد را بر وفق امور كنى. به عبارتى، به اعتقاد انسان قديم، اگر درون درست شود مىتوان بيرون را درست كرد، ولى انسان مدرن مىگويد تغيير جان نمىدهم بلكه جهان را تغيير مىدهم. سومين تفاوت در قدرت است. انسان امروز در حالىكه قدرتش بيشتر شده، عجزش نيز بيشتر شده و لذت كمتر مىبرد. بسيارى از افسردگىها و رنجهاى انسان امروز به اين دليل است كه ديگر كامروا نيست و از زندگى لذت نمىبرد؛ در مقابل، انسان قديم قدرتش كم بود، عجزش هم كم بود ولى از زندگى لذت مىبرد. انسان مدرن حوزه سياست و علم سياست را فقط در رابطه با قدرت مىبيند و از امور معنوى غافل شده است. چهارمين تفاوت مربوط به حوزه اخلاق و سياست است. انسان معاصر دچار هرج و مرج اخلاقى شده و هدف زندگىاش را از دست داده است؛ وقتى هدف زندگى از بين برود ديگر بد و خوب معنا ندارد. و نظام اخلاقى وجود ندارد. و با رفتن اخلاق، قدرت معيار خوب و بد مىشود. انسان معاصر با جدايى سياست از اخلاق، هدف سياسىاش صرفاً مادى شده است؛ در حالى كه انسان قديم معناى زندگىاش را مرتبط با هدف خلقتش ساخت. وقتى انسان هدف در زندگى داشته باشد داراى نظام اخلاقى نيز خواهد بود. پنجمين تفاوت در آگاهى از وضعيت خود است. انسان مدرن هويت خود را در «فرديت خود» مىبيند، يعنى در امور نظرى عقل خود بنياد را ملاك مىداند و در امور عملى وجدان فردى خود را ملاك مىگيرد؛ فقط براساس تشخيص خود به زندگى مىپردازد. تأثير اين نگرش در سياست و علم سياست در تقدم فرد بر دولت و آزادىهاى سياسى تجلى يافته است. در حالى كه انسان قديم هويت خود را در عضويت جمع مىديد، يعنى انسان قديم يكى از ويژگىهايش اين بود كه هويت خود را در عضويت جماعت معرفى مىكرد.1 در نتيجهگيرى مىتوان گفت در تفكر انسان قديم سياست عين جامعه و دولت بود؛ فرد جزئى از دولت بود و همه چيز در اختيار دولت قرار داشت، در حالى كه در انديشه جديد سياستبخشى از جامعه است و انسان بخشى از آزادى خود را به دولت مىدهد كه با گذشتن آزادانه از بخشى از حقوق خود، دولت را به وجود آورد، چون هر انسانى در تعارض با انسان ديگر است، لذا دولت را بهوجود مىآورند تا به تعارضات نظم دهند. در انديشه جديد اخلاق از سياست جدا مىشود اما در انديشه كلاسيك پايه سياست قرار مىگيرد. روش تفكر انسان در دوره جديد از دو جهت دگرگون شده است: يكى، در روش اخلاقى است، زيرا انسان در گذشته روش اخلاقى داشت، اما انسان جديد روشى علمى و تجربى دارد، حالت تكنيك پيدا مىكند و قاعدهاى تكنيكى (قدرت) در خدمت هدف شخصى يعنى نظم قرار مىگيرد و اين قاعده تكنيكى راه را به علم سياست جديد باز مىكند هرچند پست مدرنها معتقدند مدرنيته نه تنها انسان را آزاد نكرد بلكه او را بنده تكنيك خود كرد و او را تك ساحتى و بنده ماشين نمود؛ از اينرو اساس عقلگرايى كه تكنيك از آن زاييده شده بايد از بين برود تا انسان آزاد شود. دوم، از نظر محتوا است. در دوره كلاسيك سياست شمول داشت و تمام زندگى انسانها را دربر مىگرفت، ولى در انديشه جديد سياست جزئى از زندگى مادى مىشود و چون اخلاق از سياست جدا شده، سياست به لحاظ محتوايى براساس منفعت و فايدهگرايى در نظر گرفته مىشود.
برداشتها از علم سياست در گرايش كلاسيك، علم سياست به اعتبار غايت، موضوع، روششناسى، علت غايى، ماهيت، بينش ارزشى و هنجارى و تعريف علم، طبقه بندى مىشود. ويژگىهاى گرايشى كلاسيك در مورد علم سياست را مىتوان چنين برشمرد: 1 - چون علوم تجربى و انسانى از فلسفه سياسى جدا نشده بودند با يك نگرش كلى به پديده سياست مىپرداختند؛ 2 - فرجامخواهى و تأكيد بر هدفى چون خير و سعادت در حوزه علم سياست و سياست؛ 3 - برداشتى آرمانخواهانه و ايدهآليستى از حوزه علم سياست و سياست؛ 4 - از طريق علم سياست به دنبال حقيقتيابى بودند؛ 5 - حوزه اخلاق از سياست جدا نبود و اخلاق را پايه سياست مىدانستند؛ 6 - فرد جزئى از دولت و همه چيز در حيطه و هژمونى دولت بود؛ 7 - علم سياست و سياست شمول داشت و شامل تمام زندگى انسانها مىشد و مترادف با حكمت بود؛ 8 - روششناسى قياسى و كلنگر داشتند. در گرايش مدرن، علم سياست به اعتبار غايت، جنبه كاربردى، موضوع، روش شناختى، علت فاعلى، ارزش و هنجارها، تعريف علم، پيامدها، عرصه و قلمرو آن و ديدگاه فمينيستى طبقه بندى مىشود. گرايش مدرن در مورد علم سياست داراى ويژگىهاى زير است: 1 - منفعتخواهى و فايدهگرايى؛ 2 - واقعگرايى و استقراگرايى؛ 3 - از طريق علم سياست به دنبال حقيقتسازى؛ 4 - جدايى دو حوزه اخلاق و سياست از هم كه در نتيجه سياست جزئى از زندگى مادى مىشود؛ 5 - فرد دولت را به وجود مىآورد؛ 6 - علم سياست در امور جزئى و تجربى قابل طرح است؛ 7 - غايت علم سياست، نظم، رفاه و كاربردى بودن آن است؛ 8 - روششناسى تجربى و مشاهدهگرى اساسى و نيز روشهاى تفسيرى و تأويلگرايى بهتدريج مطرح شده است. گرايش پست مدرنيستى به علم سياست نيز داراى ويژگىهاى ذيل است: 1 - عدم دست يابى به تصويرى از جهان براساس معيارهاى معتبر؛ 2 - روششناسى شالودهشكنى و ساختارشكنى در روشهاست؛ 3 - معرفتشناسى علم سياست دوره مدرن بهطور كلى دگرگون شده است؛ 4 - نه تنها علم سياست تغيير كرده بلكه جهان مورد مطالعه آن نيز تغيير كرده است؛ 5 - ماهيت و طرز عمل سياست و علم سياست در گفتمان ساخته مىشود؛ 6 - دانش سياسى انسان تابع قدرت سياسى است؛ 7 - روششناسى گفتمانى و نسبىگراست.
پيشينه علم سياست در ايران علم سياست در ايران از بدو تأسيس تا به امروز سه دوره را پشت سر گذاشته است: 1 - از تأسيس مدرسه علوم سياسى تا دانشگاه تهران؛ 2 - از تأسيس دانشگاه تهران تا پايان دهه 1350؛ 3 - از پيروزى انقلاب اسلامى تاكنون. 1. آغاز ورود علم سياست به ايران به سال 1277 شمسى و به تأسيس مدرسه علوم سياسى بازمىگردد. هدف اين مدرسه كاربردى بود و بنيانگذاران آن در پى پرورش نيروى انسانى بهمنظور اشتغال در دستگاه وزارت امور خارجه بودند. به همين دليل تا سال 1305 مدرسه، جزئى از وزارت خارجه بود و محتواى دروس آن را اغلب سياست خارجى، آموزش ديپلماسى و حقوق بينالملل تشكيل مىداد و از آموزش مسائل مربوط به حكومت و سياست ايران خبرى نبود. با كودتاى سوم اسفند 1299 و بر سر كار آمدن رضاخان فعاليت مدرسه متوقف شد و بعد از مدتى در سال 1305 مدرسه علوم سياسى از وزارت خارجه جدا و با مدرسه عالى حقوق ادغام گرديد و در سال 1313 با تأسيس دانشگاه تهران همراه با مدرسه عالى تجارت، جاى خود را به دانشكده حقوق و علوم سياسى داد، كه به قول عنايت، با اين وصف در راه رشد علوم سياسى چه در دانشگاه و چه در ميان روشنفكران چندان مؤثر نبود.2 و از طرفى، سلطه نظام آموزش فرانسوى موجب غلبه رويكرد حقوقى در مطالعه پديدههاى سياسى شده بود. سياستپژوهان ايرانى بجاى تحليل مسائل سياسى روز، به حوزه ترجمه آثار خارجى روى آوردند. با بازگشت تعداد بيشترى از دانشآموختگان علم سياست از غرب بىعلاقگى به شناخت فرهنگ خودى ويژگى عمده علم سياست گرديد. ويژگىهاى علم سياست در دوره اول: گرايشهاى محافظهكارانه، پرهيز از تحليل مسائل سياسى، غلبه رويكرد حقوقى در مطالعات سياسى، گرايش به سمت ترجمه آثار خارجى و گريز از پرداختن به مسائل سياسى ايران و فرهنگ خودى، از مشخصات بارز دوره اول محسوب مىشود. 2. از تأسيس دانشگاه تهران تا پايان دهه 1350: در دهه 1350 سه رويداد مهم توانست موجب بهبود نسبى وضعيت علم سياست گردد: نخست، علوم سياسى در دانشگاه تهران از سلطه حقوق رهايى يافت و به سمت استقلال علمى گرايش يافت؛ دوم، خارج شدن رشته علم سياست از انحصار دانشگاه تهران و تأسيس اين رشته در دانشگاه ملى ايران (دانشگاه شهيد بهشتى فعلى) كه موجب نوعى رقابت حرفهاى شد و همين امر به استحكام علوم سياسى كمك كرد؛ سوم، روشهاى جامعهشناختى به جاى رويكرد حقوقى در مطالعات ايران تقويت شد و برنامههاى آموزشى رشته علوم سياسى تغيير كرد و برخى دروس جديد تصويب شد و چند مؤسسه و نشريه جديد در صحنه سياست حضور يافتند. ويژگىهاى علم سياست در دوره دوم: رويكرد جامعه شناختى به جاى رويكرد حقوقى در علم سياست، گسترش رشته علم سياست در چند دانشگاه و مؤسسه علمى و پيشرفت در شاخه آموزشى و تأسيس دورههاى فوقليسانس و دكتراى علوم سياسى از مشخصات بارز اين دوره محسوب مىشود. 3. پيروزى انقلاب اسلامى تاكنون: در پى پيروزى انقلاب اسلامى، اختيارات حوزه دانشكده علوم سياسى بيشتر شد و به دليل شرايط آغازين انقلاب اسلامى، وجود گروهها و جناحهاى سياسى و تجمع دستهها و احزاب سياسى مخالف و معارض نظام سياسى در دانشگاهها فضاى التهابآميز و آشفتهاى را ايجاد كرد و همين امر باعث گرديد رهبر انقلاب اسلامى براى برخورد با نيروهاى مخالف و معارض و اصلاح نظام آموزشى دانشگاهها در ارديبهشت 1359 دانشگاهها را تعطيل و برنامه اسلامى كردن دانشگاهها با عنوان «انقلاب فرهنگى» آغاز گردد.3 يكى از اهداف اصلاحات نظام آموزشى اسلامى كردن علوم انسانى بهعنوان مهمترين محور دگرگونى دانشگاهها بود.4 ستاد انقلاب فرهنگى بر مبناى چنين نگرشى كار خود را آغاز كرد و علىرغم آنكه برنامه مصوب ستاد انقلاب فرهنگى با برنامه قبلى تفاوتهاى آشكارى داشت، در محتواى علم سياست و چارچوب آن نسبت به پيش از انقلاب تغيير جدى حاصل نشد هرچند براى بومىگرايى در علم سياست گرايشهايى به سمت روش جامعهشناسى ماكس وبر به وجود آمد، اما ثمرات عملى چندانى به بار نياورد و صرفاً شاهد گسترش كمّى رشته علوم سياسى در چند دانشگاه و مؤسسه بوديم. ويژگىهاى علم سياست در دوره سوم: 1 - ايجاد تغييرات كمّى در رشته علوم سياسى؛ 2 - سلطه گرايشهاى پوزيتيويستى در رشته علوم سياسى؛ 3 - پرهيز از تحليل مسائل ايران و حوزه قدرت سياسى؛ 4 - بومى نشدن علم سياست در ايران؛ 5 - غيركاربردى بودن علم سياست در ايران؛ 6 - غيرمولد بودن علم سياست در ايران؛ 7 - سرمايهگذارى نكردن واقعى در حوزه علم سياست از ناحيه بخش خصوصى و دولت. در اين سه دوره، با وجود دگرگونى و تغييرات زياد در علم سياست از بدو تأسيس تاكنون، متأسفانه اين دگرگونىها و تغييرات اساسى نبودهاند و همچنان مشكلات جامعه ايران در حوزه سياست باقى مانده است. يكى از محققان علوم سياسى در اينباره مىنويسد: علم سياست در ايران دچار بحران است و دليلش اين است كه اولاً، علم سياست و مطالعه سياست از هم متمايز نشده است. بحثهاى معرفتشناسانهاى در ارتباط با امكان و مطلوبيت علم شدن سياست وجود دارد، امّا اين بحثها در ايران صورت نگرفته است. بهعبارتى، يك ديالوگ زندهاى در اين ارتباط برقرار نبوده و طبيعتاً كسانى كه در جاهاى متفاوت درس خواندهاند، آنچه را خواندهاند به همراه خودشان آوردهاند و اسم آن را علوم سياسى گذاشتهاند و بعضىها هم سياست نام نهادهاند. آنان تمايزى بين مطالعه سياست و علم سياست قائل نشدهاند، بهخاطر اينكه پيشينه بحثهاى معرفتشناسى را نداشتهاند و طبيعتاً فقط بهخاطر اينكه در جاى خاصى درس خواندهاند، همان را آوردهاند و عيناً اينجا وارد كردهاند.5 حسين بشيريه نيز مىگويد: علم سياست در ايران، علم سياستى نيست كه با پيكره جامعه و نظام سياسى ايران ارتباط داشته باشد. شايد بتوان گفت در اين شرايط «علم سياست» اصلاً ممكن نيست و فضا پيدا نمىكند. بهنظر من تحولات عمدهاى رخ نداده است. ويژگىهاى علم سياست در ايران اين است كه اولاً، اقتباسى است، متون اصلى، ترجمه شده است و در آنها بيشتر به تجربه كشورهاى غربى اشاره مىشود و راجع به كشور ايران پيوند هنوز ايجاد نشده است و دوم اينكه اين علم سياست در مجموع همان علم سياست پوزيتيويستى است.6 در مجموع در رويكردى آسيبشناسانه به حوزه علم سياست مىتوان پيشنهادات ذيل را ارائه كرد: 1 - نياز به علم سياست در حوزه علوم اسلامى و روششناسى غيرپوزيتيويستى احتمالاً مىتواند پاسخگوى مشكلات جامعه ايران باشد. 2 ـ رهايى از هژمونى روشهاى پوزيتيويستى؛
نياز به علم سياست در حوزه علوم اسلامى در اين نوشتار از مبانى استاد مطهرى و شهيد صدر در حوزه علم اسلامى و بحث منطقةالفراغ استفاده شده است كه با استفاده از نظريات آنان مىتوان علم سياست با بينش اسلامى را تبيين كرد؛ برخلاف كسانى كه معتقدند در بينش اسلامى تاكنون ما علم سياست نداشتهايم و هرچه بوده فلسفه سياسى است و نيز كسانى كه معتقدند علم سياست متعلق به فرهنگ غرب است و براساس نگرش و بينش آنها تنظيم شده است. استاد مطهرى مبناى خود را در اينگونه مسائل، نافع و مفيد بودن و نياز جامعه اسلامى مىداند: اساساً اين تقسيم درستى نيست كه ما علوم را به دو رشته تقسيم كنيم: علوم دينى و غيردينى، تا اين توهم براى بعضى پيش بيايد كه علومى كه اصطلاحاً علوم غيردينى مىشود از اسلام بيگانهاند، جامعيت و خاتميت اسلام اقتضا مىكند كه هر علم مفيد و نافعى را كه براى جامعه اسلامى لازم و ضرورى است علم دينى بخوانيم.7 وقتى علم سياست نشان مىدهد كدام نظريه از ميان هزاران نظريه با جامعه ايران مطابقت دارد يا مىتواند در ساحت ايران به اجرا در آيد و نيز متخصص علم سياست كارآمدى نظام سياسى ايران را مورد بررسى قرار مىدهد، آيا اين نياز لازم و ضرورى جامعه اسلامى نيست؟ از نظر استاد مطهرى اگر نياز به اين علم در داشتن تخصص و اجتهاد در آن علم باشد بر مسلمانان تحصيل آن علم از باب «مقدمه تهيّئى» واجب و لازم است. همه علومى كه براى جامعه اسلامى لازم و ضرورى است جزء «علوم مفروضه اسلامى» قرار مىگيرد و جامعه اسلامى همواره اين علوم را «فرايض» تلقى كرده است على هذا علوم اسلامى برحسب تعريف سوم شامل بسيارى از علوم ... كه مورد احتياج جامعه اسلامى است نيز مىشود.8 از طرف ديگر، با توجه به مبانى سيد محمدباقر صدر در حوزه سياست، مىتوان علم سياست را در منطقةالفراغ قرار داد. بنابراين دومين دليل بر ضرورت توجه به علم سياست در حوزه علوم اسلامى، استفاده از بحث منطقةالفراغ شهيد صدر است، زيرا از نظر ايشان، فقه و متون دينى تمام جزئيات را، براى زندگى بشر مطرح نكرده و برخى از امور سياسى و اجتماعى را به عقل بشر واگذارده است؛ يعنى بعد از مراجعه به ادله درون دينى و روايى و وحيانى، اگر به حكمى الزامى برخورد نكنيم مىتوانيم از خرد جمعى و سيره عقلا استفاده كنيم؛ مضافاً بر اينكه خرد جمعى و سيره عقلا از پشتوانه عقلانيت دينى برخوردار است. از نظر شهيد صدر در حوزه غير ثابتها و نصوص معتبر مىتوان گفت: 1 - اسلام در نظام قانونگذارى خود منطقهاى را خالى از حكم الزامى قرار داده است؛ 2 - اين خالى بودن از روى اهمال و بىتوجهى شارع نيست، بلكه با عنايت و از سر حكمت انجام داده است؛ 3 - اسلام منطقه خالى از حكم را در اختيار حاكم و مردم قرار داده است تا براساس مصالح و مقتضيات زمان و براساس اهداف و مقاصد شريعت پر كنند.9
بومى سازى علم سياست مبتنى بر آموزههاى دينى پس از بيان مبانى استاد مطهرى و شهيد صدر در خصوص وجود علم سياست در جهان اسلام، حال با اين پرسش روبه رو مىشويم كه علم سياست مبتنى بر آموزههاى دينى چگونه بومى مىشود؟ ابتدا به تبيين مفهوم بومى شدن مىپردازيم. بومى شدن علم سياست به معناى تناسب داشتن با نيازها و قابليتهاى يك جامعه است؛ از جمله: 1 - تناسب با نظام دانايى مسلمانان؛ 2 - تناسب با موضوعات و متعلق علم؛ 3 - تناسب با حوزه روششناختى.
1. تناسب با نظام دانايى مسلمانان نظام دانايى به معناى كليه روابطى است كه براساس معرفتشناسى در دوره خاصى شكل گرفته و وحدتبخش مفاهيم آن دوره خاص است. اين نظام دانايى متكى بر نص و نصمحور است. به اعتقاد ما اين نظام دانايى در عصر جمهورى اسلامى شكل اوليه و قالب اصلى خود را گرفته و كارويژههاى خاصى از خود نشان داده است. البته بررسى آن از نظر منبع و منشأ و ديرينهشناسى خارج از حوصله اين نوشتار مىباشد. بهطور خلاصه نظام دانايى مبتنى بر نصى است كه به دنبال مقاصد عملى و داراى كارويژههاى ذيل است: 1 - مجموعهاى منسجم از مفاهيم را سازماندهى مىكند، مانند مفاهيم علم سياست، قدرت سياسى، شهروند، مشاركت سياسى، آزادى فرد مسلمان و عدالت اجتماعى و سياسى؛ 2 - مجموعهاى از مفاهيم جديد را توليد خواهد كرد و مفاهيم قبلى را مورد چالش قرار مىدهد (علت چالش ممكن است وجود بحران درون نظام دانايى يا فشار يك نظام دانايى قوىتر باشد)؛ 3 - حساس به مفاهيمى كه وارد آن نظام دانايى مىشوند، مانند مفهوم مشروطه كه وقتى وارد نظام دانايى ما شد از مفهوم اصلى خود كه وضع قوانين موضوعه بهدست مردم بود فاصله گرفت و با موضوع شريعت درآميخت. در برابر مفهوم علم سياست نيز همين حساسيت وجود خواهد داشت؛ 4 - بعضى از مفاهيم آن چنان با مفاهيم ديگر آميخته مىشوند كه انسانها مرز آن را به سختى احساس مىكنند، البته اين نكته مهم است كه نظام دانايى مىتواند با مفاهيم رقيب هم اشتراك و هم تضاد ايجاد كند. بهنظر مىرسد نظام دانايى با مفهوم علم سياست نقاط اشتراك ايجاد كرده است. 5 - امكان بازسازى تفسيرها از مفاهيمى كه وارد نظام دانايى مىشوند. كمك به جمعآورى ادله كه مؤيد تفسير موردنظر نظام دانايى است، مانند كمك به جمعآورى ادله كه مؤيد تفسير علم سياست مبتنى بر آموزههاى دينى است، هرچند كه در اين جمعآورى ادله رقيب وجود دارد؛ 6 - خود ادله را فرآورى مىكند يعنى بخشى از امكاناتش را فعال مىكند و قسمتى از روايت را درون خودش انسجام مىدهد و آنرا تقويت مىكند و در مسير فعال كردن فرآورى مىشود؛ 7 - چشمانداز درست مىكند و تأييد ذهنى و اطمينان به انسان مىدهد، چون نظام دانايى سعى مىكند مفاهيم خود را مستند به نص كند. بهگونهاى عمل مىكند كه نصوص متعارض را به حاشيه مىراند و مفهوم علم سياست را از يك صافى مىگذراند، آنچه مغاير نظام دانايى است كنار مىگذارد و بهگونهاى عمل مىكند كه مصرف زندگى سياسى را داشته باشد و براى افراد مسلمان به لحاظ استناد به نص آرامش و اطمينان بهوجود آورد.10 با توجه به ويژگىهاى فوق، نظام دانايى ارتباطى مستقيم با دانش سياسى ما برقرار مىكند و از اين لحاظ علم سياست مبتنى بر آموزههاى دينى تناسب با نظام دانايى ما پيدا مىكند و يك گام به بومى شدن نزديكتر مىشود.
2. تناسب با موضوعات و متعلق علم در تناسب با موضوعات، علم سياست به مسائل زيست سياسى، تاريخ سياسى معاصر و ژئوپلتيك محيطى خود مىپردازد و سازمانها و نهادهاى مرتبط با علم سياست اولاً، به موضوعات سياسى پيرامونى خود در حوزه جامعه اسلامى توجه خاصى مىكند؛ ثانيا، در پرداختن به موضوعات سياسى مختلف درونى و بيرونى اولويتها را براساس مسايل و نيازها و احتياجات سياسى رعايت مىنمايد. البته اين محور در اكثر رويكردها پذيرش شده است، چه رويكردهاى پوزيتيويستى و چه رويكردهاى غيرپوزيتيويستى به اهميت تناسب با موضوعات علم سياست اقرار كردهاند. رهيافتهاى سه گانه از رابطه علوم تجربى و علوم انسانى قبل از پرداختن به بحث روششناسى در حوزه علم سياست، لازم است به يك تقسيمبندى كلى در مورد رابطه دو حوزه علوم تجربى و علوم انسانى بپردازيم. بهطور كلى سه صورت بين علوم انسانى و علوم تجربى تصور مىشود: 1 - نظريهاى كه رابطه بين علوم تجربى و علوم انسانى را يكى مىداند و قائل به وحدت علوم است، بنابراين روششناسى هر دو يكى است. اين نگرش متعلق به پوزيتيويستهاست؛ 2 - نظريهاى كه رابطه بين علوم تجربى و علوم انسانى را بهطور كلى متفاوت مىداند و قائل به تفكيك علوم است. بنابراين روششناسى اين دو با هم فرق مىكنند. اين نگرش مربوط به گروه تفسيرىهاست؛ 3 - نظريهاى كه بين علوم تجربى و علوم انسانى رابطه برقرار مىكند و معتقد است بين اين دو علوم اتحاد و اختلاف هست و در آن واحد قابل درك است. بنابراين از يك روششناسى مشترك تجربى و تفسيرى مىتوان استفاده كرد. اين نگرش مربوط به گروه تفسيرى ـ تفهمىهاست كه باز هم شاخهاى از تفسيرىها هستند. در مقاله حاضر گرايش به نظريه سوم معطوف مىباشد، البته با اين قيد اضافه كه روشهاى تجربى در حوزه علوم انسانى وجود دارند منتهى هژمونى و سلطه نهايى با روش تفسيرى و معناكاوى است. ما وجود روش تجربى و تفسيرى را به علم سياست نيز تسرى دادهايم كه بعد از تعريف روش و روششناسى وارد حوزه روششناسى علم سياست خواهيم شد. روش به مفهوم در پيش گرفتن راهى براى رسيدن به هدف و مقصودى با نظم و توالى خاص است.11 در يك دستهبندى كلاسيك واژه روش را به هفت معنا به كار بردهاند: 1 - روش به معناى معرفت(متد)؛ 2 - روش به معناى نوع استدلال(متد)؛ 3 - روش به معناى فن گردآورى اطلاعات(تكنيك)؛ 4 - روش به معناى تحليل دادهها(روش جست و جو)؛ 5 - روش به معناى سطح تحليل(روش جست و جو)؛ 6 - روش به معناى نوع نگاه به موضوع (روش جست و جو) 7 - روش به معناى روششناسى(متدلوژى).12 متدلوژى يا روششناسى وظيفه شاخهاى از فلسفه علم است كه به بررسى و تحليل نقادانه شيوههاى خاص تطبيق ساختار عام نظريه در قلمروهاى مختلف دانش بشرى مىپردازد. در واقع روششناسى منطق، ابزارها و شيوههايى را براى رسيدن به حقيقت معرفى مىكند. در بحث روششناسى در علم سياست ذكر اين نكته مهم و مفيد است كه «هيچ روششناختى از فلسفهاى زيرين كه زاينده آن است بىنياز نيست و اساساً هر روش از قوانين نظرى كه توصيفهايى علمى و يا فلسفى هستند مايه مىگيرد».13 به هر حال روششناسى «علمى است دستورى، زيرا براى فكر، قواعدى مقرر مىدارد و تعيين مىكند كه انسان چگونه بايد حقايق را در علوم جست و جو كند».14 در هر حوزهاى وقتى با يك روش كه مدعى علمى بودن است روبه رو مىشويم، ابتدا بايد از قواعد و عناصر پديدآورنده آن تفحص كنيم و از دو راه به نقد و تحليل آن بپردازيم: 1 - از لحاظ ماهيت و محتواى علمى و منطقى قوانين و ارزيابى درستى يا نادرستى آنها؛ 2 - از لحاظ ارزش عملى، كارآيى، توانايى و راهگشايى آنها.15
3. تناسب در حوزه روششناختى همان طور كه گذشت، علم سياست در حوزه علوم اسلامى مىتواند در حوزه روششناسى نيز تناسب با نظام دانايى خود و نيز از نوعى عقلانيت بينالاذهانى برخوردار باشد. محور چهارم از ويژگىهاى نظام دانايى مسلمانان اين بود كه بعضى از مفاهيم آنچنان با مفاهيم ديگر آميخته مىشوند كه انسانها مرز آنرا به سختى احساس مىكنند، به تعبير ديگر نظام دانايى مىتواند با مفاهيم رقيب هم اشتراك و هم تضاد ايجاد كند؛ بهنظر مىرسد در حوزه روششناسى مىتواند اشتراك ايجاد كند، البته وجه اشتراك از باب سنخيت و تناسب روش خواهد بود. با ذكر اين مقدمه بهنظر مىرسد روشهاى پوزيتيويستى16 (مانند روشهاى آمارى، كاركردگرايى، ساختارى، انتخاب عقلانى، پوزيتيويسم منطقى و ...) نمىتوانند متناسب با نظام دانايى وجه اشتراك در اين محدوده ايجاد كنند، به دليل اينكه بر جدايى حوزه سياست و معنويت، خارج كردن گزارههاى معنادار و متافيزيك از حوزه سياست، نگرش ماترياليستى به انسان در حوزه انسانشناسى و حوزه معرفتشناسى و ابتناى شناخت بر حس و مشاهدهگرىِ محض بنا شدهاند. اما اين نظام دانايى با آن دسته از روشهاى غيرپوزيتيويستى مانند (هرمنوتيك، پديدارشناسى، تفهمى گفتمان و ...) احتمالاً بتواند نقاط مشتركى ايجاد نمايد؛ براى مثال در يكى از مباحث روشهاى تفسيرى سخن بر اين است كه در جهان علوم و امور انسانى از جنبهاى با علوم تجربى وحدت داشته و از جنبه ديگر تفاوت و اختلاف دارد. و اين اتحاد و اختلاف در آن واحد قابل درك است، يعنى گوشهاى از جهان علوم تجربى را علوم انسانى به خود اختصاص داده است. مسائل اين جهان در عين اينكه با روشهاى علوم تجربى قابل ادراك است خصوصيات خاص خود را هم دارد كه درك آنها نياز به روشهايى علاوه بر روشهاى علوم تجربى دارد.17 رهيافت تفسيرى نگاهش به علوم انسانى، كه علم سياست زيرمجموعه آن است، معناكاوى است و ما بايد اين معنا را استخراج كنيم، اما نه الزاماً از راه نفى علوم تجربى و ملازم با يك سرى روشهاى عجيب، بلكه با استفاده از يك سرى روشهاى مشخص براى استخراج معنا از جهان انسانى كه با روشهاى علوم تجربى نيز قابل جمع هستند؛ در عين حال كه روشهاى علوم تجربى را تعميم نمىدهيم، روشهاى خاصى را هم براى استفاده در علوم سياسى لازم مىدانيم. پس رهيافت تفسيرى از لحاظ استراتژيك به تحصلىها و پوزيتيويستها حمله مىكند. رهيافت تفسيرى در اينجا، كه در مورد موضوع و رفتارها اختلاف مطرح مىشود، تشكيك مىكند كه علم چيست و پاسخاش هم به اين تشكيك، پاسخى نئوكانتى است؛ در واقع از دنياى نومنها چيزهايى را به فنومنها تبديل مىكنيم. هرچند كه پديدههاى سياسى و رفتارهاى سياسى انسانها متعدد و مختلفاند، ليكن وظيفه پژوهشگر اين است كه اين تكثرها را تقليل بدهد. حال اين سؤال مطرح مىشود كه اين تقليل در برداشت و شناخت است يا در خود واقعيتها و آيا آن را مىتوان قانونمند كردن تكثرهاى خارجى دانست. با توجه به اينكه واقعيتهاى عينى و رفتار انسانى آنقدر متكثرند كه در آن جا با مشكل روبه رو مىشويم، پس ناچاريم آنها را خلاصه كنيم تا بتوان آنرا درك كرد. در واقع در برخورد با واقعيت عينى هم مىشود تعميم داد و هم مىشود تفريد قائل شد؛ يعنى بخشى از تفاوت بين تفريد و تعميم ناشى از اين است كه ما چگونه به واقعيت عينى بنگريم؛ براى مثال در يك حزب سياسى مىتوان از يك طريق آن را تعميم داد و هم تفريد و تقليل داد؛ در برخورد با حزب سياسى در يك رهيافت، كارى به جزئيات ندارند بلكه قانونمندىهاى اين حزب را مطرح مىكنند و در رهيافت ديگر صرفاً به جزئيات كار دارند. نكته مهم اين است كه رهيافت تفسيرى اختلاف مطرح ميان پوزيتيويستها و نئوپوزيتيويستها را در واقع به اختلاف در ديدگاه مىكشاند نه به خود موضوع.18 البته برخى به روش تفسيرى و معناكاوى اشكالاتى مهم گرفتهاند و معتقدند درونكاوى تنها كليد كشف زواياى وجود انسان نيست. تازه آفات شناخت آفات درونبينى هم هستند. (بلاهت، هيجان، تقليد، شهوت، خشم و تعصب) كه همه اينها از آفات شناخت از خود و شناخت از ديگران است، يعنى بحث حجاب عقل مطرح است. در ثانى، تكيه بر علم تفسيرى و معناكاوى نه مولد علم است و نه مولد فلسفه؛ روش درونكاوى نمىتواند حتى ماهيت علم و ماهيت خودآگاهى را نشان دهد، حتى علم تفسيرى لزوماً آگاهانه نيست، علم تفسيرى با جهل و غفلت هم سازگار است.19 عدهاى ديگر نيز گفتهاند چگونه مىشود بين روش پوزيتيويستى و روش تفسيرى جمع كرد، در حالى كه در علوم تجربى، تجربه و مشاهده بايد امرى همگانى و شركتپذير باشد، زيرا دريافت شخصى فرق مىكند با همگانى، در حالى كه در روش تفسيرى دريافت شخصى است نه همگانى، و اين چگونه قابل جمع شدن است. در پاسخ مىتوان گفت موضوع در علوم سياسى دو لايه دارد: ظاهر و باطن. يك موقع دغدغه اين است كه از نظر تفسير به علم سياست نگاه كنيم كه نگاه درونى مىشود و گاهى خود علم سياست و تفسير براى ما موضوع است كه در اين صورت از بيرون نگاه مىكنيم. علوم سياسى بهرغم دارا بودن جنبههاى آزمونپذير، از مبانى معرفتى و دينى سخت تأثير مىپذيرد. جهتدارى علوم نه تنها با جنبههاى تجربى و آزمونپذيرى علم منافات ندارد بلكه دقيقاً در همان راستاست؛ تجربى بودن علم برخلاف تفسير پوزيتيويستى هرگز به اين معنا نيست كه از طريق مشاهده مستقيم و بدون واسطه بهدست مىآيد، زيرا هر آنچه به محك آزمون مىآيد پيشاپيش در تئورى يا فرضيهها ساخته و پرداخته شدهاند. حدود 750 آيه قرآن در ارتباط با خداشناسى آمده است. در اين آيات خداوند از پديدههاى طبيعى بهعنوان آيات الهى ياد مىكند و بندگان را به تفكر و انديشه وا مىدارد. آيات قرآنى حاكى از اين هستند كه تمام شناختهاى ما مبدأ حسى ندارند، بلكه شناختهايى هست كه منشأ آنها تأثيرات حسى نيست. شاهد بر اين مطلب دو دسته آيات هستند: الف) در يك دسته از آيات خداوند متعال منطق كسانى را كه تنها محسوسات را تكيهگاه خود قرار مىدهند محكوم مىكند، مانند آيات: 55 و 153 - 118 بقره، 20 فرقان، 7 روم و 2 رعد؛ ب) كافى نبودن تجربه براى تفسير طبيعت، زيرا براى فهم يك پديده سطوح مختلفى وجود دارد. مقدمات لازم براى درك مسائل مختلف طبيعت متفاوت است، مثل نقش ايمان و تقوا در شناخت صحيح طبيعت، مانند آيات: 8 - 7 شعرا، 53 روم و 3 جاثيه، كه اشاره به آفات شناخت دارند: گاهى بعضى عوامل درونى بر عقل انسان چيره مىگردند و باعث مىشوند كه عقل نتواند نقش خود را درست ايفا كند.20 وجود عوامل منحرفكننده عقل قصص 50 ، جاثيه 23 و بقره 120) مانند پيروى از هوا و هوس،21 حب و بغض كوركورانه و تعصب بىجا، تكبر ورزيدن (غافر 56، جاثيه 8 - 9، نمل 13 - 14، اعراف 40 و نوح 17) و تبعيت كور از آراى گذشتگان و صاحبان قدرت و سرانجام سطحىنگرى (ملك 10 و يونس 100). در مجموع روشهاى تجربى درباره ارزشها، معانى، اهداف و اشياى غيرمادّى با مشكل رو به رو هستند. البته روش تجربى از آن حيث كه وجهى از واقعيت را نشان مىدهد منافاتى با اسلام ندارد، امّا تا زمانى كه خصلت پوزيتيويستىاش گرفته نشود و با سطح عالىتر معرفت يكپارچه نشود در نظام دانايى ما كاربردى نخواهد داشت. اين نكته را نبايد فراموش كرد كه محدود شدن به مطالعه تجربى، رفتار ارزشى، معنادارى، قصدمندى و اعتبارى انسان را به حركات فيزيكى تقليل خواهد داد. با عنايت به اينكه روششناسى در حوزه علم سياست را بر مبناى نظريه سوم، يعنى رابطه بين علوم تجربى و علوم انسانى، پذيرفتيم، در واقع اعتراف كرديم روشهاى تجربى در حوزه علوم انسانى وجود دارند منتها هژمونى و سلطهنمايى از آن روش تفسيرى است. به تعبير ديگر، در حوزه علم سياست كه زيرمجموعه علوم انسانى است روش تجربى فاقد اصالت و روش تفسيرى داراى اصالت است، زيرا غايت تلاش در روش تجربى ابتناى شناخت بر حس و مشاهدهگرى خواهد بود كه مطابق نصوص دينى ذكر شده نمىتواند متناسب با نظام معرفتى و دانايى ما باشد مگر اينكه منطقى تفسيرى با پشتوانههاى مستحكم به كمك آن بيايد. در واقع روششناسى پيشنهادى در اين تحقيق شامل دو مرحله به هم پيوسته و وابسته است (مانند ظرف و مظروف)؛ بنابراين در اين روششناسى هيچگونه مغايرتى با نظام دانايى ما ايجاد نمىشود و حتى با نظام معرفتى غيرمسلمانان مىتواند در مرحله اول كه شروع آن از نگرش مادى است مشترك باشد؛ ليكن مرحله دوم آن تسلط و هژمونى كامل معناكاوى و تفسيرگرايى مىباشد. شايان ذكر است كه طرز تلقى ما از مباحث تفسير و معناكاوى با رويكرد موجود در غرب از تفسير و معناكاوى نيز تا حدودى متفاوت است. بهطور خلاصه روششناسىهايى از جنس تفسيرى قابل طرح و بحث در حوزه علم سياست مىباشند و از اين طريق مىشود تا حدودى با نگرش غربىها در حوزه علم سياست وارد گفتمان جديدى شد.
ناكارآمدى و غيرمولد بودن علم سياست در بُعد تئورى و عملى در بُعد تئورى دو ديدگاه وجود دارد كه برخى تقدم دانش بر قدرت سياسى را ملاك قرار مىدهند و بعضى تقدم قدرت سياسى بر توليد دانش را ملاك قرار مىدهند. 22 در ديدگاه اول چون دانش سياسى در ايران داراى خصلت اقتدارى است، از اين رو دولت استبدادى توليد خواهد شد. در واقع معرفت سنتى، معرفتى اقتدارگراست. مهمترين ويژگى اين نوع عقلانيت و دانش سياسى، گزيدهبينى و كژتابىهاى آن در قبال نصوص دينى و گذشته اسلامى است. نظريههاى سياسى اين دوره كه درصدد تفسير و كشف معناى «نصوص» و «گذشته آرمانى» اسلام هستند، غالباً ماهيت اقتدارگرايانه دارند23 و مبانى و انگارههاى آن نيز همينگونه هستند؛ پس با اين نوع معرفت سنتى نمىتوان علم سياست مولد و كارآمد داشت. در ديدگاه دوم قدرت سياسى مقدم بر توليد دانش است. از آن جا كه ساخت قدرت در ايران همواره اقتدارآميز بوده، براى مشروعيتسازى خود، دانش مخصوص خود را توليد مىكند كه بتواند ويژگىهاى اقتدارگرايانه قدرت را پوشش دهد، بنابراين دانش سياسى در درون آن نمىتواند شكل بگيرد و رشد كند؛ بر اين اساس نيز نمىتوانيم علم سياست مولد و كارآمد داشته باشيم. در مجموع هر دو ديدگاه در اين موضوع توافق دارند كه علم سياست در ايران جايگاه مناسبى پيدا نكرده است. و غير از ناكارآمد بودن، علم سياست در عمل نيز به دليل فقدان زايندگى در جامعه ايران، ضعف علمى در حوزه تبيين مشكلات و معضلات سياسى ايران، پاسخگو نبودن به مشكلات جامعه، نارسا بودن در ارائه علمى نظريات سياسى راهگشا، فاقد قوت پيشبينى شرايط خاص سياسى ـ اجتماعى در جامعه و كارآيى در ارايه مكانيسمهاى بايسته در بازتوليد دانش سياسى و ساماندهى سياسى در امر مديريت سياسى كشور بوده است كه همه حكايت از ضعف كارآمدى و مولد نبودن علم سياست در ايران دارد. با توجه به مطالب فوق در دو حوزه تئورى و عمل بهنظر مىرسد علم سياست مبتنى بر آموزههاى دينى كه در يك منطقةالفراغ و با شرايط مفيد بودن براى جامعه اسلامى و نيز بر اساس متدلوژى اهميت دادن به تجربه، البته با هژمونى معناكاوى بر آن، و نيز بومى كردن علم سياست در چارچوب نظام معرفتى جامعه اسلامى ايران مىتوان مشكلات را حل و فصل كرد. مضافاً بر اينكه بعد از تحولات انقلاب اسلامى ايران با هر يك از ديدگاههاى دوگانه، تقدم دانش يا تقدم قدرت سياسى، به لحاظ وجه مشتركشان (مستند و متكى بودن بر نصوص دينى) مىتوان در راستاى اهداف انقلاب اسلامى - كه فاصله گرفتن از حوزه اقتدارگرايى در ساخت قدرت و مفيد و نافع بودن علم در ساخت فرهنگى ـ اجتماعى جامعه باشد - بهتدريج و بهطور مرحلهبندى با همت بلند و عقلانيت قدرت سياسى حداقل بر سر يك وفاق سلبى (يعنى اينكه در يك سرى امور عليه همديگر اقدام نكنند) گام برداشت. در اين شرايط مىشود به بررسى و گسترش علم پرداخت كه بهنظر مىرسد در ايران اسلامى چنين موردى دور از انتظار نباشد، هرچند كم كردن فاصله براى رسيدن به وفاق از نوع سلبى نياز به درجهاى از فهم و عقلانيت در ساختار قدرت و حاملان دانش جامعه اسلامى ايران از شرايط موجود دارد.
پىنوشتها 1. ر . ك: مصطفى ملكيان، «مؤلفههاى انسان مدرن»، نشريه بسوى فردا، ش 26، ر. ك: سايمون كولمن و هلن واستون، درآمدى بر انسانشناسى، ترجمه محسن ثلاثى (تهران: سيمرغ، 1372) سيد حسين نصر، بحران معنوى انسان متجدد (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1379). 2. داود غراياق زندى، يادمان دكتر حميد عنايت پدر علم سياست ايران (تهران: انتشارات بقعه، 1379) ص324. 3. ر. ك: محمد باوى، «وضعيت رشته علوم سياسى در ايران» فصلنامه علوم سياسى، ش 3، سال اول (1377) ص 292. 4. همان، ص 293. 5. ر . ك: «وضعيت علم سياست در ايران» فصلنامه علوم سياسى، مقاله ناصر هاديان، ش 7، سال دوم، (1378)، ص 222. 6. ر . ك: مجله علوم سياسى، مقاله حسين بشيريه، ش 4، سال اوّل، (1378)، ص 261. 7. مرتضى مطهرى، ده گفتار، (تهران: انتشارات حكمت، 1356)، ص 146 - 147. 8. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 37. 9. ر . ك: سيد محمدباقر صدر، اقتصادنا (قم: انتشارات اسلامى، 1364) ص 726. 10. ر . ك: مسعود پورفرد، مردمسالارى دينى (قم: بوستان كتاب، 1383) ص 22 - 25. 11. سيد علىاصغر كاظمى، روش و بينش در سياست (تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، 1374) ص 29. 12. سيد صادق حقيقت، «بحران روششناسى در علوم سياسى»، فصلنامه علوم سياسى، ش 22 (سال ششم (1382) ص 156. 13. عبدالكريم سروش، نقدى و درآمدى بر تضاد ديالكتيكى، (تهران: مؤسسه فرهنگى صراط، 1373) ص 133. 14. فيليسن شاله، شناخت روش علوم، ترجمه مهدوى (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1350) ص 24. 15. ر . ك: سيد على اصغر كاظمى، پيشين، ص 35. 16. ر . ك: ژولين فروند، نظريههاى علوم انسانى، ترجمه على محمد كاردان (تهران: مركز نشر دانشگاهى، 1372) ص 59 - 69. روشهاى پوزيتيويستى داراى مراحل زير ميباشند: مشاهدهگرى، طبقهبندى آن، انگارهسازى، آزمايش دادهها بهمنظور اثبات يا رد انگارهها، كه از طريق تجربه امكانپذير باشد. بررسى رابطه علت و معلول از طريق آزمون صورت مىگيرد و همه پژوهشگران مىتوانند براساس آن روش به نتيجه يكسانى برسند. 17. ر . ك: احمد صدرى، «روش تحقيق در علوم انسانى»، مجله حوزه و دانشگاه، ش 4، ص 10. 18. ر . ك: احمد صدرى، پيشين. 19. عبدالكريم سروش، تفرج صنع، (تهران: مؤسسه فرهنگى صراط، 1373) ص 57. 20. محمدحسين طباطبائى، الميزان (قم: انتشارات اسلامى، 1421 ق) ج 2، ص 250. 21. همان، ص 289. 22. غلامحسين ابراهيمى دينانى، ماجراى فكر فلسفى در جهان اسلام (تهران: طرح نو، 1376) ص 77. 23. داود فيرحى، قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام (تهران: نشر نى، 1378) ص 11.
+
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 12:42 توسط دانشجویان علوم سیاسی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 9:29 توسط دانشجویان علوم سیاسی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
1. ابوالحمد، عبدالحميد، مباني سياست (تهران: طوس، 1370). 2. ارسطو، سياست، ترجمه حميد عنايت (تهران: كتابهاي جيبي، 1364). 3. اسدي، علي، افكار عمومي و ارتباطات(تهران: سروش، 1368). 4. اكبر، علي، سيري در انديشه هاي سياسي معاصر (تهران: الست، 1370). 5. آندرين، چارلز اف.، مقدمه اي بر علم سياست، ترجمه مهدي تقوي ( تهران: مؤسسه عالي علوم سياسي و امور حزبي، بي تا). 6. آيور، مك، جامعه و حكومت، ابراهيم علي كني (تهران: ؟ ، ؟ ). 7. بخشايشي، احمد، اصول علم سياست (تهران: آواي نور، 1376). 8. بشيريّه، حسين، آموزش دانش سياسي: مباني سياست نظري(تهران: نگاه معاصر، 1380). 9. پالمر، مونتي، و ديگران، نگرشي جديد به علم سياست، ترجمه منوچهر شجاعي (تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه، 1367). 10. تانسي، استيون دي.، مباني علم سياست، ترجمه حميد رضا ملك محمدي (تهران: نشر دادگستر، 1379). 11. تانسي، استيون دي.، مقدمات سياست، ترجمه هرمز همايون پور (تهران: نشر ني، 1381). 12. جهان بزرگي، احمد، اصول سياست و حكومت (تهران: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1378). 13. دال، رابرت، تجزيه وتحليل جديد سياست، ترجمه حسين ظفريان (تهران: مترجم، 1364). 14. دوورژه، موريس، احزاب سياسي ، ترجمه رضا علومي (تهران: ؟ ، ؟ ). 15. دوورژه، موريس، اصول علم سياست، ترجمه ابوالفضل قاضي(تهران: كتابهاي جيبي، 1349). 16. دوورژه، موريس، رژيم هاي سياسي، ترجمه ابوالفضل قاضي (تهران: ؟ ، ؟ ). 17. راسل، برتراند، مرجع قدرت و فرد، ترجمه منصور مشكين پوش (تهران: ؟ ، ؟ ). 18. رني، آستين، آشنائي با علم سياست: حكومت، ترجمه ليلا سازگار (تهران: مركز نشر دانشگاهي ، 1374). 19. روريش، ويلفريد، سياست به مثابه علم، ترجمه ملك يحيي صلاحي (تهران: سمت ، 1372). 20. شوارتس منتل، ج.ج.، ساختارهاي قدرت: درآمدي بر علم سياست، ترجمه مركز تحقيقات سياسي دانشگاه امام صادق(ع) (تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي ، 1378). 21. عالم، عبد الرحمن، بنيادهاي علم سياست (تهران: نشر ني، 1377). 22. عاملي، حشمت الله، رژيم هاي سياسي (تهران: ؟ ، ؟ ). 23. عاملي، حشمت الله، مباني علم سياست (تهران: ابن سينا، 1346). 24. علومي، رضا، اصول علوم سياسي (تهران: اميركبير، 1348). 25. قائم مقامي، فرهنگ، دنياي واقعي دموكراسي (تهران: ؟ ، ؟ ). 26. كاسيرر، ارنست، افسانه دولت، ترجمه نجف دريا بندري 27. كتابي، محمود، مباني سياست و حكومت نوين (اصفهان: گلبهار ، 1374). 28. كلايمرودي، كارلتون و ديگران، آشنائي با علم سياست، ترجمه بهرام ملكوتي (تهران: سيمرغ، 1351). 29. كويره، الكساندر، سياست از نظر افلاطون، ترجمه امير حسين جهانبگلو (تهران: ؟ ، ؟). 30. گابلنس، فندر، مدخلي بر علم سياست، ترجمه هرمز انصاري(تهران: بي جا، بي تا). 31. گالبرايت،جان كِنِت، كالبد شناسي قدرت، ترجمه احمد شهسا (تهران: نگارش، 1370). 32. گرامي، محمد علي، نگاهي به سيستم سياسي اسلام (تهران: ؟ ، ؟ ). 33. لاسكي، هارولد، مقدمه اي بر سياست، ترجمه منوچهر صفا (تهران: ؟، ؟). 34. لوكس،استيون، قدرت: فرّ انساني يا شرّ شيطاني، فرهنگ رجائي (تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1370). 35. ليپمان، ام .اچ. و ديگران، مباني علوم سياسي، ترجمه احمد نعيمي(تهران: انتشارات ما، 1358). 36. محمدي نژاد، حسن، احزاب سياسي (تهران: ؟ ، ؟ ). 37. مدني، جلال الدين، كليات علوم سياسي(تهران: اسلاميّه، 1372). 38. مورگنتا، هانس جي.، سياست ميان ملّتها، ترجمه حميرا مشيرزاده (تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه، 1374). 39. وبر، ماكس، دانشمند و سياستمدار، ترجمه احمد نقيب زاده (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1376). 40. وينسنت، آندره، نظريه هاي دولت، ترجمه حسين بشيريّه (تهران: نشر ني، 1371).
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 8:38 توسط دانشجویان علوم سیاسی
|
|
|||||
|
|||||